دستگاه ایران خرمشهر اخبار حوادث

دستگاه: ایران خرمشهر اخبار حوادث

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری قصه‌ی باعشق و داستان ارواح , فیلم «داستان شبح»

شخصیت روح در فیلم «داستان شبح» لووری، نخستین بار در سردخانه ظاهر می شود؛ بعد از این که زنی که در عنوان بندی به اسم «ام» (با بازی رونی مارا) آمده، جسد شوهرش «سی»

قصه‌ی باعشق و داستان ارواح , فیلم «داستان شبح»

فیلم «داستان شبح»؛ قصه ی باعشق و داستان ارواح

عبارات مهم : داستان

شخصیت روح در فیلم «داستان شبح» لووری، نخستین بار در سردخانه ظاهر می شود؛ بعد از این که زنی که در عنوان بندی به اسم «ام» (با بازی رونی مارا) آمده، جسد شوهرش «سی» (با بازی کیسی افلک) را که در تصادفی شاخ به شاخ بیرون منزل ارزش در تگزاس کشته شده، شناسایی می کند.

یک روح را در نظر بگیرید. چه می بینید؟ نخستین تصویری که به ذهن می آید ممکن است ملافه سفید معلقی باشد که کم و بیش شبیه یک آدم هست، با دو سوراخ که جای چشم هایش هست. روح های این شکلی در قرن نوزدهم همه گیر شدند. ایده این بود که مردگان، پوشیده در کفنشان تجسم پیدا می کنند. ولی به مرور وقت این بازنمایی بیش از حد به کار گرفته شد و خیلی سریع با شخصیت های طنزآمیز و بچگانه پیوند خورد تا تصویر شبحی حقیقی.

قصه‌ی باعشق و داستان ارواح , فیلم «داستان شبح»

با این که بعضی فیلم ها مانند «فینیستر» (2010) و «فعالیت فراطبیعی 3» (2011) به شکل خلاقانه و مضطرب کننده ای از حقه ملافه استفاده می کنند، این تصویر در حافظه فرهنگی مان زیاد استتار شبح وار غیرقابل باور «بیتل جوس» (1988)، «جشن هالووین در ای. تی» (1982) یا لباس سر هم بندی شده است چارلی براون در فیلم «تلویزیونی خاص هالووین» چارلی براون، «کدو تنبل بزرگ» (1966) را به یاد می آورد.

کارگردان فیلم، دیوید لووری از مدت ها پیش درگیر فکرکردن به ارواح بوده. هنگامی که نخستین فیلمش را در هفت سالگی ساخت، برادرش ملافه ای پوشید تا نقش یک روح را بازی کند و در انیمیشن کوتاهش «روال هر روزه من» (2011) هم یک روح با همان ظاهر حضور دارد. به همین علت پروراندن این ایده جهت یک فیلم بلند احتمالا برایش اجتناب ناپذیر بوده.

شخصیت روح در فیلم «داستان شبح» لووری، نخستین بار در سردخانه ظاهر می شود؛ بعد از این که زنی که در عنوان بندی به اسم «ام» (با بازی رونی مارا) آمده، جسد شوهرش «سی»

خودش می گوید: «ایده ساختن فیلمی راجع به یک منزل شبح زده با یک نفر که ملافه ای سرش کشیده، چیزی بود که چند سال پیش به ش فکر کرده بودم. فکر می کردم خیلی بامزه می شود که یک فیلم ترسناک سرراست بسازی، یک فیلم ترسناک به معنای سنتی کلمه اش، مثل «روح شریر» (1982)، ولی ارواحش آدم های ملافه به سری باشند که هر لحظه هم معلوم اند. این ایده برایم جالب بود و گاه و بی گاه به ش فکر می کردم.»

شخصیت روح در فیلم «داستان شبح» لووری، نخستین بار در سردخانه ظاهر می شود؛ بعد از این که زنی که در عنوان بندی به اسم «ام» (با بازی رونی مارا) آمده، جسد شوهرش «سی» (با بازی کیسی افلک) را که در تصادفی شاخ به شاخ بیرون منزل ارزش در تگزاس کشته شده، شناسایی می کند. روح در میان جمعیت بیمارستان را می رود، ولی هیچ کس جز ما او را نمی بیند، و آرام راهش را به سمت منزل ارزش پیدا می کند و همان جا می ماند و بی صدا بیوه اش را تماشا می کند که عزادار فوت اوست و بعد آرام آرام تلاش می کند زندگی اش را از سر بگیرد.

زندگی ادامه پیدا می کند، آدم ها می آیند و می روند ولی روح سر جایش باقی می ماند؛ پیکره ای بی عوض کردن که محکوم به حبس شدن در جهانی است که به سرعت در اطرافش رنگ عوض می کند. «داستان شبح» شاید در ذهن لووری در ابتدا یک فیلم کلاسیک در ژانر منزل شبح زده بوده، ولی به چیزی بدیع بدل شده؛ به چیزی آن جهانی و غیرقابل دسته بندی.

قصه‌ی باعشق و داستان ارواح , فیلم «داستان شبح»

یک داستان باعشق کوچک که وسعتی دنیا شمول پیدا می کند. فیلمی راجع به سوگ از نگاه یک مرده. فیلم زیاد از این نمی توانست از فیلم قبلی لووری، «اژدهای پیت» (2016) که یک ماجراجویی خانوادگی بود، کم شتاب تر باشد. لووری فیلمبرداری «داستان شبح» را دو روز بعد از آخر کارش در دیزنی شروع کرد. دوستان و همکاران قبلی اش را جمع کرد و بودجه کار را از جیب خودش گذاشت. از هالیوود فاصله زیادی داشت و مصمم بود که فیلم را بی سر و صدا پیش ببرد. می گوید: «می خواستم تا جایی که ممکن است خبری از کار درز نکند، چون نمی دانستم چی از آب در می آید. می دانستم که کارم ریسک دارد و می خواستم هیچ انتظاری از پیش وجود نداشته باشد.

برای همین عنوان را بی سر و صدا نگه داشتیم. بازیگرها حتی می درخواست کردند به مدیر برنامه هایشان هم نگویند. ولی هنگامی که همه مان یک جا جمع شدیم گذاشتیم همه بدانند که داریم چیزی می سازیم. ولی توضیح دادم که کارمان فیلم کوتاه است و کافی است که همین دو کلمه از دهانتان بیرون بیاید تا دیگر هیچ کسی توجهی به تان نکند. این طوری توانستم بار انتظارات را از دوشم بردارم، چون ارگ آدم ها راجع به فیلم چیزی می دانستند، اگر هر نوع انتظاری ایجاد می شد، روند خلاق تولید، محدودیت هایی پیدا می کرد و کار همین طوری هم به اندازه کافی به خاطر مفهوم عمیقش چالش برانگیز بود».

شخصیت روح در فیلم «داستان شبح» لووری، نخستین بار در سردخانه ظاهر می شود؛ بعد از این که زنی که در عنوان بندی به اسم «ام» (با بازی رونی مارا) آمده، جسد شوهرش «سی»

این مفهوم عمیق باعث شد لووری با پرسشها منحصر به فردی دست و پنجه نرم کند؛ مهم تر از همه مسئله خود شبح بود. لووری می گوید: «در روند شکل دادن به کار صد در صد مطمئن بودم که ایده ام حرف ندارد و عالی از آب در می آید. ولی هنگامی که ملافه ای را سر یکی انداختیم فهمیدیم که عنوان سخت تر از آن است که فکرش ار می کردیم. در تمام روند تولید مدام دلشوره داشتم که نکند کارمان جواب ندهد. تصویر هر لحظه یا زیادی احمقانه بود، یا زیادی محزون، یا خیلی متفکرانه».

لووری بلافاصله از طراح لباسش، آنل برودر تعریف می کند که کارش در فیلم پیچیده تر و ماهرانه تر از آن چیزی بوده که شاید به نظر بیاید. لباس شبح یک کلاهک دارد و چند لایه هست. مهم تر از همه هم دو سوراخی هستند که روی بعد زمینه ای سیاه قرار دارند و به این صورت بی حالت کیفیتی محزون می دهند، «روی چشم ها وقت زیادی صرف کردیم. اندازه های متفاوت را امتحان کردیم تا شکل درستشان را پیدا کنیم. میخواستیم چشم ها زیادی افتاده نباشند و این خودش کش و قوس های زیادی داشت. اگر نمای نزدیک می گرفتیم که سر تا پای شبح را نمی دیدید.

قصه‌ی باعشق و داستان ارواح , فیلم «داستان شبح»

دستیار لباسمان ملافه را جوری نگه می داشت که شکل چشم ها درست ب اشد جهت همین هم می شود احساسات مختلفی را به شخصیت شبح نسبت داد. شبح فیلم آن قدر که باید همدلی در خودش دارد. صورتش تقریبا همان قدر احساسات را نشان می دهد که صورت چارلی براون. ولی رسیدن به این نقطه به میزان زیادی کار نیاز داشت».

«داستان شبح» چالش های غیرقابل انتظاری هم جهت بازیگرها به همراه داشت. لووری در فیلم تریلر باعشق اش «آنها گناهکارند» (2013) با افلک و مارا کار کرده بود. همان جا هم جور درآمدن آشکار این دو بازیگر او را تشویق کرده بود که حین فیلمبرداری صحنه های تازه ای برایشان بنویسد. فیلمنامه اش جهت «داستان شبح» متنی مینیمالیستی بوده که فقط سی صفحه می شده، جهت همین تا حد زیادی روی دو ستاره اش حساب باز کرده بود تا به شخصیت ها و رابطه ارزش زندگی ببخشند. ولی در نهایت این مارا بوده که مجبور شده است سهم بیشتری از بار احساسی فیلم را به دوش بکشد، در حالی که دیگر ستاره فیلم حضوری پنهانی داشته: «یادم می آید رونی موقع فیلمبرداری می گفت در این فیلم بیش از حد دست تنهاست و از صحنه های مشترکش با روح بیزار بود. چون حس می کرد کاملا تنهاست.

اما تجربه فیلم جهت کیسی کاملا متفاوت بود، چون فقط برایش خوش گذرانی به همراه داشت، آن قدر بار احساسی روی دوشش نبود و هنگامی که ملافه را روی سرش می کشیدیم باقی روند خیلی مکانیکی می شد. رونی باید در مرکز و جلوی صحنه می بود، احساسات به خرج می داد، بازی می کرد، در حالی که کیسی صرفا باید سرش را چند سانتی متر به چپ یا راست می چرخاند و بعد کاملا بی حرکت می ماند. کارش زیاد شبیه عروسک گردانی بود تا بازیگری».

سومین نقش مهم «داستان شبح» را ویل اولدهام آهنگساز و خواننده بازی می کند که نقش یک فیلسوف نامتعادل را دارد که در یک مهمانی به شکل نفرت انگیزی مدام نطق می کند و تاملاتش را راجع به زمان، بشر، هنر و دوام با بقیه در میان می گذارد.

تکه بامزه ای از فیلم است و نیم نگاهی هم به فیلم کوتاه لووری، «پیشگام» (2011) دارد، که اولدهام در آن هم بازی می کرد. ولی علاوه بر این به درون مایه های فیلم عمق بیشتری می دهد و مخاطب را جهت چرخش روایی در پرده آخر نمایش آماده می کند؛ هنگامی که که فیلم به عقب بر می گردد و شبح در وقت شناور می شود و کارهایش در چندین خط زمانی بازتاب پیدا می کنند.

لووری در توضیح می گوید: «من عمیقا شیفته ایده وقت به عنوان یک بُعد فیزیکی ام که می شود از مرزهایش فراتر رفت و در آن شکاف ایجاد کرد. عاشق این ایده ام که شخصیت از تسلسل زمانی خارج شود و بیرون از آن حضور پیدا کند. این استعاره ای ادبی است که از قدیم وجود داشته، حالا چه به معنای واقعی کلمه اش در داستان های علمی- خیالی، چه در رمان «ارلاندو» نوشته ویرجینیا وولف، که از کتاب های محبوبم هست. وولف کسی است که در هر قدمی که در حرفه ام برداشته ام تاثیر گذاشته، جهت همین هم دلم می خواست در این فیلم ازش نقل قولی بیاورم».

«داستان شبح» با نقل قولی از داستان کوتاه «خانه اشباح» ویرجینا وولف شروع می شود: «هر ساعتی که بیدار می شدی، دری در حال بسته شدن بود».

اما وولف تنها منبع الهام ادبی لووری نبوده: «سلاخ منزل شماره پنج» (رمان کورت وونه گات) یکی دیگر از منابع الهامم بود. عاشق آن جمله وونه گاتم که می گوید: «بیلی پیلگریم از بند وقت رها شده». ایده رها شدن از بند وقت چیزی بوده که تمام طول زندگی ام همراهم بود.»

تماشاگران «داستان شبح» به دو دسته تقسیم شده است اند. بلندپروازی و جسارت زیاد فیلم بعضی از مخاطبان را هیجان زده می کند، ولی خُلق بعضی دیگر تلخ می شود و لووری جهت هر جور واکنشی آماده هست. یک ماه پیش از اکران جهانی «داستان شبح» درساندس، در یک پست وبلاگی نوشت: «به نظرم این فیلم از «آنها گناهکارند» بهتر هست. البته فیلم کوچک تر و عجیب تری هم است و احتمالا مخالفان بیشتری هم پیدا می کند. آدم های زیادی آن را متظاهرانه خواهندخواند، خیلی های دیگر بیست دقیقه از فیلم نگذشته در نقطه مشخصی سالن را ترک خواهندکرد، و بعضی هم در برابرش شانه اوج خواهندانداخت و به نظرشان هیچ امتیازی در آن وجود ندارد».

این «نقطه مشخص» که به آن اشاره دارد، یک برداشت بلند و معذب کننده از رونی مارای سوگوار است که یک کیک کامل را می بلعد، و واقعا هم این صحنه در ارکان مخصوص رسانه ها در لندن باعث شد دو نفر سالن را ترک کنند؛ اتفاقی که لووری در کمال آرامش آن را می پذیرد و با خنده می گوید: «جالب اینجاست که از یک طرف حرفم درست بوده، ولی از طرف دیگر در مورد این که چند نفر سالن را ترک خواهندکرد، در اشتباه بودم. گمان می کردم سر صحنه خوردن کیک بیست نفری بیرون بروند، و اگر صرفا دو نفر بیرون رفته اند یعنی کارمان خوب بوده.

صحنه ای را که زیادی طول می کشد و در ظاهر هم هیچ اتفاقی تویش نمی افتد، هر کسی نمی تواند تحمل کند. راحت می شود به این صحنه ها گفت متظاهرانه. خودم سر فیلم های دیگر شاید استفاده متظاهرانه ای ازش کرده باشم، ولی این صحنه کاملا صادقانه بود. ولی اگر برداشت بلند این فیلم را یک صحنه بامزه یا متظاهرانه و حوصله سربر یا هر چیز دیگر بدانند، من هنوز هم ازش دفاع می کنم. برایم مهم است که بتوانم صد در صد نسبت به چیزی مطمئن باشم. حالا مردم هر اسمی که می خواهند رویش بگذارند».

این باور لووری در فیلمسازی هست؛ مهم نیست فیلمی که روی آن کار می کند در چه مقیاسی باشد. سینمای آمریکا در حال حاضر بین بلاک باسترهای استودیویی و فیلم های مستقل و کم بودجه دوپاره شده است و چیز چندانی بین این دو نیست. ولی لووری- که در حال حاضر روی نسخه تازه ای از قصه «پیتر پن» جهت دیزنی کار می کند- به نظر در هر دو جبهه احساس راحتی می کند.

او می گوید: «روند روزانه ساختن این فیلم دقیقا شبیه به ساختن «اژدها پیت» بود. همان آدم ها بودند، همان امکانات، و حتی در روند بعد از تولید هم از کمپانی و تا خواستیم که بعضی از جلوه های خاص را برعهده بگیرد. از فیلم بلند اول «نیک قدیس» (2009) تا «داستان شبح» و همه فیلم هایی که بینشان بوده، هرگز حس نکردم که روند از یک فیلم تا بعدی تفاوت چندانی داشته. هر لحظه همه چیز به شما بر می گردد که به عنوان کارگردان بازیگرها جلوی دوربین هدایت کنید و راهی پیدا کنید که تصویرهای توی ذهنتان را به فیلم بیاورید. البته شکی نیست که «اژدهای پیت» بودجه زیادی داشت و در آن شما یک عالمه آدم دارید و برنامه فیلمبرداری طولانی هست، و هلیکوپترهایی لوازمتان را بالای یک کوه می آورند تا یک صحنه را بگیرید، و این فقط مخصوص این جور فیلم هاست.

اما در نهایت روند یکی است و حس خوبی دارد که می دانم هم می توانم فیلمی بسازم که 75 میلیون دلار یا هر قدر که «اژدهای پیت» خرج برداشته، سرمایه اش باشد، و هم می توانم فیلمی مثل «داستان شبح» بسازم که خودم هزینه اش را دادم و یک کار به اصطلاح خودمان بود. خوش شانسم که می توانم بین این دو فضا بروم و بیاییم و این حس را نداشته باشم که کار چندان متفاوتی می کنم. در هر صورت فیلمی را می سازم که دلم می خواهد.»

دیوید لووری را بهتر بشناسیم

نام این فیلمساز 36 ساله اهل دالاس نخستین بار با فیلم «آنها گناهکارند» جدی گرفته شد. دیوید لووری قبل از این فیلم تعداد زیادی فیلم کوتاه ساخته بود و نخستین فیلم بلندش به اسم «سنت نیک» هم اثر چندان دندان گیری از کار در نیامده بود. در آن دوران جوان بااستعدادی محسوب می شد که با تدوینگری سرنوشت می گذراند و تلاش می کرد و حرف تازه ای در فیلمسازی داشته باشد.

این همان حرفی بود که در درام تلخ «آنها گناهکارند» با بازی کیسی افلک و رونی ما را به نمایش گذاشت و توانست به خاطرش تا نامزدی جایزه خاص هیئت داوران جشنواره ساندنس پیش برود؛ درامی جنایی با پرداختی شاعرانه که تسلط لووری را بر تکنیک های کارگردانی به رخ می کشید.

او در مرحله بعد تصمیم گرفت شانسش را در پروژه نسبتا بزرگ «اژدهای پیت» استودیوی دیزنی هم امتحان کند و گرچه نتیجه با فیلم قبلی اش از زمین تا آسمان تفاوت می کرد، جهت مخاطب کودک و نوجوان اثر قابل اعتنایی از کار درآمد. لووری بعد از «اژدهای پیت» تصمیم گرفت خاطره ساخت فیلم مستقل را زنده کند و این بار بی سر و صدا و به دور از خبررسانی های معمول در رسانه های سینمایی، فیلمبرداری «داستان شبح» را کلید زد و در دوره اخیر جشنواره ساندنس با استقبال خوب تماشاگران مواجه شد و تا نامزدی عالی ترین فیلم از نگاه تماشاگران پیش رفت.

لووری به تازگی فیلمبرداری «پیرمرد و اسلحه» را با بازی الیزابت ماس و رابرت ردفورد به آخر رسانده و خودش را جهت کارگردانی اقتباسی تازه از قصه «پیتر پن» هم آماده می کند. به نظر می رسد او همچنان می خواهد بین سینمای جریان مهم و سینمای مستقل در رفت و آمد باشد و با پول پروژه های استودیویی، ایده های شخصی اش را به نتیجه برساند.

اخبار فرهنگی – ماهنامه همشهری 24/برترینها

واژه های کلیدی: داستان | داستان شب | فیلمبرداری | داستان کوتاه | اخبار فرهنگی و هنری

قصه‌ی باعشق و داستان ارواح , فیلم «داستان شبح»

قصه‌ی باعشق و داستان ارواح , فیلم «داستان شبح»

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs